تبليغاتX
اشک آسمان
به اشک آسمان خوش آمدی از طرف سیده شکوفه بهار یا علی حیدر مدد یا مهدی ادرکنی عشقم ابوالفضل
 

 

bsmla.gif آقا جونم سلام

 خودت خوب مي دوني چه قد دوستت دارم واسه همين هم امسال

 دوبار دعوتم كردي بردي خونه خودت مو لاي من متشكرم

 آقا جان تولدت مبارك خيلي دوستت دارم

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

 

bsmla.gif

 

سؤال:

     امام در غيبت كبرى چه مسؤوليت هائى را بر عهده دارند؟ و به چه كارها و اعمالى اشتغال دارند؟ و اين عمر طولانى را در چه شغل و عملى مى گذرانند؟ و در برابر جوامع و افراد و شيعيان، چه برنامه اى را اجرا مى نمايند؟

.:: تا جمعه ظهور :.

جواب:

     در غيبت كبرى كارها و مشاغل و مسؤوليت هاى امام بسيار حسّاس و مهم است و اگر چه تصرف و بسط يد و حكومت ظاهرى بر اوضاع ندارند و رتق و فتق امور را ديگران در اختيار گرفته و نظام حكم و اداره را به خود اختصاص داده و بندگان خدا را استضعاف و استعباد مى كنند، مع ذلك امام ناظر بر اوضاع مى باشند و عنايت هائى دارند و تصرفاتى مى نمايند.

     و بالجمله شؤون امامت و رهبرى و زعامت را در حدود امكان متصدى شده و وظايف خود را به نحو احسن و اكمل انجام مى دهند; خلاصه، عمر طولانى ايشان در اطاعت خدا مى گذرد، هم تكاليف فردى خويش را انجام مى دهند و هم بر حسب حكايات متواتر، تكاليف اجتماعى را، آنچه مقتضى و مصلحت باشد، انجام مى دهند; مانند هدايت اشخاص، يارى دادن مؤمنين بر مخالفين در بحث و احتجاج، حل مسائل مشكل، نصيحت و موعظه افراد، شفاى امراض، هدايت گم شدگان و رساندن آنها به مقصد، تعليم ادعيه، كمك مالى به نيازمندان، فريادرسى گرفتاران و درماندگان و زندانيان، يارى بيچارگان، كه بيشتر اين اعمال در ضمن ظهور معجزات، از آن حضرت صادر شده است.

     به نظر اينجانب، يكى از امورى كه نشانه تصرف آن حضرت در قلوب و توجّه نفس قدسى و اثر عنايت ايشان است، همين بقاء سازمان رهبرى و تشكيلات علمى و تبليغى شيعه، فعاليت حوزه هاى علوم دينى و تأليف كتابها، مجالس تبليغ، استمرار رشته اجتهاد و استنباط احكام و تأييداتى است كه على الدوام علماء و فقهاء از آن برخوردارند كه در واقع اگر چه رسماً حكومت از فقهاء كه از جانب امام حكام شرعى مى باشند غصب شده است، مع ذلك حكومت آنها بر قلوب باقى است و مواد اطاعت اختيارى جامعه شيعه از علماء، به مراتب بيشتر از مواد اطاعت اجبارى آنها از رژيمى است كه در هر منطقه و ناحيه برقرار است و از راه ناچارى از آن اطاعت مى نمايند.

     اگر با دقت ملاحظه شود، رژيم رهبرى امام به واسطه علماء در سرتاسر زمين، در هر نقطه اى كه يك نفر شيعه باشد، مورد قبول و احترام است، و حاكم همه، شخص حاكم الهى، يعنى حضرت صاحب الزمان مى باشد.

     مسأله اين است كه تأسيسات رهبرى شيعه كه با يك تعبير بسيار كوتاه و غير جامع و نارسا، در زمان ما آن را روحانيت و جامعه روحانيت مى گويند ـ با تمام موانعى كه از آغاز عصر غيبت كبرى تا حال براى بقاء و عرض وجود ـ و اجراى برنامه ها و مداخله در كارها و امر به معروف و نهى از منكر، مبارزات ايجابى و سلبى، تربيت علماء و هدايت جوامع شيعه، داشته است، در هر عصر و زمان به عنوان قوى ترين بنياد، و ظائف بزرگى را انجام داده و حافظ شيعه از انقراض بوده و هست.

     هيچ جمعيت و هيأتى، مثل جامعه روحانيت، هدف تيرهاى خطرناك بيگانگان داخلى و خارجى نبوده و نيست. فِرَق مختلف و اقليت هائى كه بيگانگان آنها را به وجود آورده; يا فعلاً به مزدورى و خيانت گرفته اند، با روحانيت، سخت دشمن هستند، و از زدن هيچ ضربت كشنده اى به اين جامعه خوددارى نمى كنند و حتى با تهمت و بهتان و افترا مى كوشند تا اذهان عوام و جوانان را نسبت به آنان مشوب، و ايمان مردم را به آنها ضعيف سازند.

     تبشير و استعمار و الحاد و كمونيسم و مكتب هاى مختلف، همه با اين طبقه به شدت وارد پيكار شده اند، و تمام امكانات مادى و قوائى را كه دارند در اين پيكار وارد كرده اند، و پولهاى گزاف و مبالغ سرسام آورى كه در راه از پاى در آوردن روحانيت، و تزلزل آن صرف مى شود بيش از حد تصور است.

     فقط گاهى آمارهائى كه از دستشان در مى رود و منتشر مى شود، به ما نشان مى دهد كه بيگانگان خصوصاً حكومتهاى آنها، تا چه حد از اسلام و نفوذ علماى اسلام در قلوب مردم نگران هستند و آن را ضد منافع خود و مانع در استيلاى آنان بر مسلمانان و معادن ذخائر آنها مى دانند.

     از يكسو زورمندان و طبقه حاكمه كه همواره مى خواسته اند به شكل يك واحد ممتاز، انسانها را استعباد نمايند و حكومت فردى داشته باشند و از ديگران حق اظهار رأى و حقوق انسانى ديگر را سلب نمايند و مردم را به تعظيم و تكريم خود و اظهار كوچكى و تملقهائى كه ننگ انسانيت است وادار نمايند اين طبقه را براى اين مقاصد كثيف، خطر مى دانستند و براى محو آنها و بى ثمر ساختن تبليغات و اعتراضات آنها، فعالانه كوشش مى كردند و حتى اگر مى توانستند اشتباه كارى كنند، افرادى را مى ساختند و تحت عناوين و القابى در برابر جامعه روحانيت به اسم عالم و روحانى معرفى مى كردند!

     اين اقويا و حكومت ها، از ظهور مفاهيم اسلامى و روشن شدن حقايق قرآن سخت بيمناكند، زيرا آنجا كه قرآن است و آنجا كه اسلام است و آنجا كه نداى برابرى و مساوات (انّ أكرمكم عند الله أتقاكم) «همانا گرامى ترين شما در نزد خدا پرهيز كارترين شما است» بلند است، و آنجا كه بانگ: (ولقد بعثنا في كل امة رسولاً أن اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت) «و همانا ما در ميان هر امتى پيغمبرى فرستاديم تا به خلق ابلاغ كند كه خداى يكتا را بپرستيد و از بتان دورى كنيد» شب و روز به گوشها مى رسد، براى حكومت فردى و اين تشريفات و تكريم ها و فردپرستى ها و اين امتيازات و اين همه فاصله ها و جدائيها، جائى و حسابى نيست.

     و اين روحانيت است كه رساندن و ابلاغ اين نداها، و پياده كردن اين برنامه ها را به عهده گرفته است.

     از سوى ديگر مى بينيم روحانيت شيعه چون به اصطلاح امروز دولتى نيست يعنى نمى تواند در نظامات غير اسلامى (كه متأسفانه در همه نقاط دنيا مسلط هستند) خود را ادغام كند كه از آنها حقوق و بودجه بگيرد، و مجرى برنامه هاى خاص و معين شده باشد.

     اگر چه در نظام اسلامى همه چيز تحت نظر حكومت و نظام اسلام است و رهبر اسلام بر همه امور نظارت دارد، و بايد حسن جريان تمام رشته ها را كنترل كند و اداره نمايد كه از جمله رشته تبليغات و ارشادات و علوم اسلامى و گسترش دادن آن در بين تمام مردم است بطورى كه همه و همه، در مسائل اسلامى وارد گردند، و محققان عاليقدر بتوانند به تحقيق و بررسى مشغول باشند.

     اكنون كه رسماً نظام اسلام بر تمام دنيا حاكم نيست، و نفوذ اسلام و برنامه هاى آن در نفوس باقى است، روحانيت و به عبارت ديگر: روات احاديث اهل بيت : به صورت صنف خاصى شكل گرفته است، و در حقيقت از نظر هر فرد شيعه متوجه و آگاه، روحانيت همان نقش هيأت حاكمه را، كه بايد ناظر بر اوضاع و تربيت و تعليم و حسن جريان تمام امور باشد، اجرا مى نمايد; ولى هر وقت نظام اسلامى رسماً در تمام دنيا يا در يك جامعه پياده شود، روحانيت به اين شكل فعلى باقى نخواهد ماند كه ما در اين مقاله در مقام تفصيل و شرح اين بحث نيستيم.

     مقصود اين است كه روحانيت از جنبه بودجه و قوه و نظام مالى، نظامى كه نيروى انتظامى و قوه مجريه رسمى آن را اجرا نمايد ندارد، و اين خود مردم هستند كه با كمال اختيار و بدون اين كه تحت فشار مطالبه مأمور و باز پرس و بازرس و اداره تشخيص مالياتها و ادارات وصول و جرائم باشند، وجوه شرعيه خود را تمام و كمال، بدون اينكه يك ريال كمتر بدهند، با نهايت خلوص نيت و با افتخار، ادا مى كنند.

     و عجيب اين است كه تبليغاتى عليه پرداخت وجوه شرعى به علماء و مراجع در سطوح مختلف و به عناوين بسيار و بطور گسترده، ادامه دارد; مع ذلك تأثيرى نمى كند و توجه مردم به پرداخت اين وجوه و تقويت بنيه مالى دستگاه رهبرى تشيع، هر روز بيشتر مى شود.

     آرى دشمنان مى دانند كه يكى از راه هاى مؤثر در از كار انداختن روحانيت و تعطيل حوزه ها و جلوگيرى از نشر معارف اسلام و تربيت علما و محققين روحانيت، استخدام كردن و دستگاهى و دولتى كردن افراد روحانى و تضعيف بنيه مالى اسلام مى باشد; از اين جهت با حملات زبانى و قلمى و عملى، و تهمت و افترا و انتشارات فريبنده، مى كوشند تا سازمان رهبرى اسلام و مراكز فكرى و تحقيقى و ثقل روحانيت را نيازمند سازند، و همكاريهاى مالى مردم را قطع كنند; ولى آنچه ملاحظه مى كنيم هر چه سعى مى كنند با وسائل مختلف سمعى و بصرى تبليغى كه در دست دارند، مردم را از پرداخت وجوه شرعى و سهم مبارك امام (كه پر بركت ترين و مقدس ترين وجوه است) باز دارند، رغبت مردم به پرداخت آن وجوه بيشتر مى شود و روز به روز وضع مالى حوزه هاى علميه، و كمك هاى مالى به مبلغين، محكمتر و زيادتر مى شود.

     چرا؟ براى اينكه خدا مى فرمايد: (يريدون ليطفئوا نور الله بأفواههم والله متم نوره ولو كره الكافرون) «مى خواهند نور خدا را با دهانشان خاموش سازند ولى خداوند، تمام كننده نورش مى باشد هر چند كفار، اكراه داشته باشند».

     چرا؟ براى اينكه قلوب، در تحت تصرف ولايتى امام قرار دارد و هر چه دشمنان بخواهند با تمهيدات و نقشه ها قلوب را از علما و نُوّاب امام منصرف سازند، نمى توانند.

     بايد اين چراغ روشن بماند و حجتهاى امام  در بين مردم باقى بمانند، و همانطور كه خدا زمين و خلايق را بدون حجت نخواهد گذارد، امام نيز مردم و شيعيان را بدون حجتى از جانب خود نخواهد گذاشت; و اين رشته نيابت و هدايت و حكومت از جانب امام همانطور كه از آغاز و از عصر غيبت كبرى تا حال منقطع نشده، تا زمان ظهور آن حضرت نيز منقطع نخواهد شد (لئلا يكون للناس على الله حجة) «تا مردم بر عليه خداوند حجتى نداشته باشند».

     حاصل اينكه امام در عصر غيبت بر امور نظارت دارند، و بطور مطلق از كارها كناره گيرى ندارند.

     اگر گفته شود: حال كه چنين است، اگر چه ظهور كلى حضرت صاحب الامر ـ أرواحنا فداه ـ متوقف بر حصول شرايط و مقدمات و اذن خداوند متعال است; ولى اگر اينگونه مداخلات و توجيهات و مقابلات و تشرف دادن اشخاص به سعادت لقاء و شرفيابى به حضور آن حضرت بيشتر باشد، كه يك ظهور جزئى هميشه در بين باشد، اصلاحات مهمى انجام خواهد شد و بسيارى از مصالح تأمين و مفاسد زيادى دفع مى گردد.

     مثلاً اگر آن حضرت با علماء و زعماء، به نحوى كه او را هنگام ملاقات نشناسند و بعد بشناسند، ديدارى كند و آنها را راهنمائى بنمايد، جريان امور مستقيم مى شود; پس چرا چنين برنامه اى نيست البته خود آن حضرت داناتر به وظايف خود هستند و آنچه را وظيفه دارند و به مقدارى كه مصلحت باشد، اين كارها را انجام مى دهند و يقيناً بهر نحو عمل فرمايند، همان عين وظيفه و مصلحت است.

     پاسخ اين است كه: سخن تمام همين است كه گفته شود وظايف و تكاليف حضرت بيشتر از آنچه انجام مى دهند نيست; و آن حضرت، عالم به مصالح و موارد هستند، و در حدودى كه مصلحت باشد و به نظام غيبت و تربيت امت و آماده ساختن آنها براى ظهور كلى، خلل وارد نشود، اقدام مى فرمايند.

     و اگر بنا باشد كه امور تحت نظر مستقيم ايشان قرار بگيرد و استناد علماء و خواص، و بلكه عوام، در اعمال و اقدامات به راهنمائيهاى شخصى و خاص ايشان باشد، يك باب ديگر باز مى شود، و نظام دين و نظامى كه در عصر غيبت كبرى در نظر گرفته شده است، اختلال مى يابد، و براى هر لقاء و ديدار و استنادى، خرق عادت و ظهور معجزه لازم مى گردد، و ارتباط با امام در غيبت كبرى از غيبت صغرى هم بيشتر مى شود!

     بنا بر اين برنامه و نظام غيبت كبرى، همين نظامى است كه اجرا مى شود و از پيش معين شده است، و بيش از اين سخن را در اين بحث طولانى نمى كنيم و به اين بيانات بلاغت نظام حضرت اميرالمؤمنين كلام را تمام مى كنيم:

     «فلا تستعجلوا ما هو كائن مرصد ، ولا تستبطئوا ما يجىء به الغد ، فكم من مستعجل بما إن أدركه ودّ أنه لم يدركه . وما أقرب اليوم من تباشير غد . ياقوم ، هذا إبان ورود كل موعود ودنو من طلعة ما لا تعرفون ; ألا وانّ من أدركها منا يسري فيها بسراج منير ، ويحذوا فيها على مثال الصالحين ليحل فيها ربقاً ، ويعتق فيها رقاً ، ويصدع شعباً ، ويشعب صدعاً في سترة عن الناس لا يبصر القائف أثره ولو تابع نظره . ثم ليشحذن فيها قوم شحذ القين النصل تجلى بالتنزيل أبصارهم ، ويرمى بالتفسير في مسامعهم ، ويغبقون كأس الحكمة بعد الصبوح در پيدايش تباهى هايى كه واقع خواهد شد و انتظار آن مى رود، شتاب نكنيد، و آن را دير مپنداريد كه چه بسيار شتاب كننده اى در امرى كه چون آن را دريابد، آرزو مى كند كه اى كاش به آن نرسيده بود. و امروز، چه بسيار به علائم و آثار فردا نزديك است.

     اى گروه مردم، اين زمان، موقع آمدن هر موعود، و گاه نزديك شدن ديدار فتنه هائى است كه از آن آگاه نيستيد. آگاه باشيد كه هر كس از ما اهل بيت (حضرت صاحب الزمان) كه آن فتنه ها را درك كند، در تاريكى آن حوادث، با چراغى نور دهنده (هدايت الهى) حركت مى كند و بر روش نيكان رفتار مى نمايد، تا آنكه در آن گرفتاريها، ريسمان گمراهيها را بگشايد و اسير جهل و نادانى را آزاد كند و جمعيت اهل باطل را پراكنده سازد، و تفرقه اهل حق را پيوسته گرداند، در حالى كه پرده و پنهانى از مردم است، و حتى جوينده او نيز او را نمى يابد، هر چند كه در پى او نظر افكند».

     پس از آن گروهى (جهت برابرى با اهل باطل و حمايت از دين و امر به معروف و نهى از منكر و استقامت در راه حق) تيز (و نافذ و مؤثر) شوند، مانند شمشيرى كه آن را شمشيرساز تيز گرداند، بطورى كه ديده هاى آنان به نور قرآن جلا داده شود و تفسير قرآن در گوش ايشان القا گردد، و شبانگاه، جام حكمت بدانان نوشانند، بعد از اينكه، در بامداد هم آشاميده باشند.

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 7:25 قبل از ظهر  توسط کربلائی سیده شکوفه بهار کنیز ابوالفضل(ع)  | 

 
Color
online
Online Dating
Please enter your favorite
color and then click the button.

This form is inoperational!

شكوفه نرگس <عاشق خدا باش تا معشوق خلق نشوی>

اين همه آموزش توپ !

و در آن سوی این چشم انتظاری ها ...

دوستداران و عاشقان یوسف فاطمه زهرا (س)


در عمق خاطراتم حب الحسين اجنني نورالهدي آن سفر کرده که صد قافله دل هم ره اوست ...«اَينَ بَقِيـةاللّه»...  هر کجا که هست خدایا سلامت دارش JavaScript Codes JavaScript Codes

JavaScript Codes

webloger site

P align=center>